کی گفت ؟؟؟ چی گفت ؟؟؟
" وبلاگ شخصی حامد خالقی بناب "
                                                        
درباره وبلاگ

سلام عزیزانم امیدوارم لحظات خوبی رو در این وبلاگ سپری کنید. با تشکر
09144195779
مدیر وبلاگ : حامد خالقی بناب
نظرسنجی
نظرتون در مورد وبلاگ چیه؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه هجدهم اردیبهشتماه سال 1391 :: نویسنده : حامد خالقی بناب





نوع مطلب : مطالب عمومی، عاشقانه، عکس، 
برچسب ها :




شنبه شانزدهم اردیبهشتماه سال 1391 :: نویسنده : حامد خالقی بناب

باغ فین کاشان

سی و سه پل





نوع مطلب : عکس، شخصی، 
برچسب ها : حامد خالقی، خالقی حامد، حامد، سی و سه پل، باغ فین کاشان، اصفهان، کاشان، فروردین، حامد بناب، بناب،




شنبه شانزدهم اردیبهشتماه سال 1391 :: نویسنده : حامد خالقی بناب

مواد لازم برای مخ زنی در خیابون:

یه پسر الاف_یه خیابون صراط المستقیم و پر از مغازه و کمی شلوغ_یه خانوم باشخصیت که تو نگاه

اول نه تو نگاه دوم با چشماش میگه که بیا دنبالم . ..حالا طرز عمل: ساعت 6 باشه تو تابستون تو زمستون

هم ساعت 5 حالا یه کم این ور و اون ور شد عیبی نداره مشاهده می کنید که یه خانوم که سن و سالش به شما

می خوره از دور داره به شما نزدیک میشه آمار بازی رو شروع می کنید یه نیمه چشمک میزنید نشد یه چشمک کامل

نشد دوتا چشمتونو می بندید نشد دستتونو می زنید زیر چونتون نشد گردنتونو کج می کنید یا دست چپتونو تا حد امکان

بالا میبرید طوری که جلب نظر کنه نشد در همون حال شروع به خم و راست شدن به سمت چپ و راست کنید و از خم شدن

به سمت عقب و جلو خودداری کنید چون ممکنه خطرناک بشه اگه دیدین افاقه نکرد حالتتونو از اون شکل به پریدن

تغیر بدین توجه کنید این کارا باید در مدت زمان کوتاهی انجام شود اگه بازم نشد با دست راست به سر خودتون بزنید

اینجا دیگه حتما جلب توجه می کنید وقتی نگاهش متوجه ی شما شد شروع به سینه زدن کنید وکمی بعد سینه زدن رو به

حالت پاک کردن لباستون تغیر بدین و به صورت معشوقه ی جدید خود نگاه خیره کننده ای بندازین و لبخند ملیحی

بزنید اگه تا اینجای کار پلیس 110 شما رو نگرفته باشد و شما شانس آورده باشید شماره رو به دست خانوم مورد

نظر بدین و برین خونه و در فاصله 4 انگشتیه تلفن بنشینید و وقتی تلفن برای اولین بار زنگ زد گوشی رو برندارین

چون ممکنه از طرف تیمارستان یا مرکز حمایت از انسانهای غیرقابل حمایت تماس گرفته باشند اما تلفن بعدی که شد

دل رو به دریا بزنید و جواب بدین تبریک میگم حالا شما یه معشوقه ی خوب دارین و می توانید در اولین تماس

اولین قرار رو بگذارین و دست معشوقه ی خود را گرفته و در اولین فرصت جفتتون به یه مرکز روان درمانی مراجعه

نمایید. انشاالله خوشبخت بشین





نوع مطلب : لطیفه و جوک های خنده دار، مطالب عمومی، 
برچسب ها :




شنبه شانزدهم اردیبهشتماه سال 1391 :: نویسنده : حامد خالقی بناب

۱. روز های تعطیل مل بقیه ی روز ها ساعتتون رو کوک کنید تا همه از خواب بپرن

۲.سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی ها زودتر راه بیفتن

۳.وقتی از کسی آدرس میپرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین

۴.کرایه ی تاکسی رو بعد از پیاده شدن وگشتتن تمام جیب هاتون به صورت اسکناس دوهزاری پرداخت کنید

۶.همسرتون را با اسم یه زن دیگه صدا بزنین.مثل:(فروغ )

۷.  جدول نیمه تموم دوستتون را حل کنین.

۸.   روی اتوبان وجاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت حرکت کنین

۹. وقتی عده ی زیادی مشغول تماشای فیلم هستن مرتب شبکه ها رو عوض کنین

۱۰.از بستنی فروشی بخواین اسم پنجاه و چهار نوع رو براتون بگه 

۱۱.  دریک جمع سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنید

۱۲.به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین و هی از مزش تعریف کنین

۱۳.وقتی از اسانسور بیرون میاین دکمه های تمام طبقات رو بزنین و برین

۱۴.موقع ناهار تهوع و گلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتین با آب و تاب تعریف کنین

۱۵.ایده های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین

۱۶.بوتیک چی رو وادار کنین شونصد رنگ و نوع مختلف لباساشو باز کنه وبهتون نشون بده وبعد بگین هیچکدوم جالب نیست وبعد سریعا اونجا رو ترک کنین

۱۷.شمع های کیک تولد دیگران رو فوت کنین

۱۸.اگه دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین

۱۹.صابون رو همیشه کف هموم جا بذارین

۲۰.روی ماشین بوق شیپوری نصب کنین

۲۱.بادکنک بچه هارو مرتب بترکونین





نوع مطلب : لطیفه و جوک های خنده دار، مطالب عمومی، 
برچسب ها :




پنجشنبه چهاردهم اردیبهشتماه سال 1391 :: نویسنده : حامد خالقی بناب
یک غاز در کشور آمریکا که 4 ماه پیش با یک تیر پرتاب شده از کمان از ناحیه سر مجروح شده همچنان با تیر در سرش است زنده است و پرواز می کند.
یک غاز در کشور آمریکا که 4 ماه پیش با یک تیر پرتاب شده از کمان از ناحیه سر مجروح شده و تیر نیز همچنان در سرش است هنوز زنده است و پرواز نیز می کند.

این غاز با این وضعیت اولین بار در اوایل ماه فوریه در منطقه " Old Lyme " آمریکا دیده شد. مقامات مسئول بارها سعی کردند تا این پرنده را گرفته و به وی کمک کنند اما نکته جالب این است که این پرنده با وجود وضعیت عجیب خود و با تیری در سر همچنان خود غذا خورده ، آب می نوشد و می تواند پرواز کند. وضعیت این جانور با توجه به تصاویر تهیه شده از آن بسیار عجیب به نظر می رسد.

این که چگونه این تیر که همچنان در سر این جانور فرو رفته است و به اندام حیاتی آسیب نزده است خود سوالی بزرگ است. در هر حال کارشناسان به دنبال این غاز هستند تا شاید بتوانند او را نجات دهند.




نوع مطلب : مطالب عمومی، 
برچسب ها :




پنجشنبه چهاردهم اردیبهشتماه سال 1391 :: نویسنده : حامد خالقی بناب

 از موتور پیاده شد و گفت: تو بنشین جلو و رانندگی کن. گفتم: چرا؟ گفت: احساس می‌کنم دچار غرور شده‌ام...



حسین موتور می‌راند و من پشت سرش نشسته بودم. ناگهان وسط «تپه‌های ذلیجان» ایستاد. پرسیدم: چی شد؟ چرا ایستادی؟

از موتور پیاده شد و گفت: تو بنشین جلو و رانندگی کن. گفتم: چرا؟

گفت: احساس می‌کنم دچار غرور شده‌ام.

تعجب کردم، وسط دشت و تپه‌های ذلیجان،جایی که کسی ما را نمی‌دید، چگونه چنین احساسی پیدا کرده بود؟

وقتی متوجه تعجب من شد، در حالی که به تپه کوچک پشت سرمان اشاره می‌کرد، گفت: وقتی به آن تپه رسیدم کمی گاز دادم و از موتورسواری خودم لذت بردم. معلوم میشه دچار هوای نفس شدم؛ در حالی که به خاطر خدا سوار موتور شده‌ایم.

تا مدت‌ها سوار موتور نمی‌شد.

از خاطرات سردار شهید غلامحسین خزاعی.





نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه دوم اردیبهشتماه سال 1391 :: نویسنده : حامد خالقی بناب


قطارمی رود

تومی روی

تمام ایستگاه میرود

ومن چقدر ساده ام

که سالهای سال

کنار این قطار رفته هم چنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام!!!





نوع مطلب : مطالب عمومی، شخصی، 
برچسب ها :




پنجشنبه بیست و چهارم فروردینماه سال 1391 :: نویسنده : حامد خالقی بناب

آهو خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.

 شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسید : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.


حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.


حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: آبروم پیش همه رفته , همه میگن شوهرم حماله.


حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عین طویله است.


حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.


حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.


حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی , تو مثل مانکن ها می مونی.


حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟
الاغ گفت: آره.


حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟
الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.
حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.


نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.
نتیجه گیری عاشقانه : مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید
عشق چشم هایتان را کور نکند





نوع مطلب : لطیفه و جوک های خنده دار، داستان، 
برچسب ها :




دوشنبه بیست و یکم فروردینماه سال 1391 :: نویسنده : حامد خالقی بناب

گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.
او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ، مال او را حفظ می کند. من دزد مال او هستم ، نه دزد دین. اگر آن را پس نمی دادم وعقیده صاحب آن مال ، خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است .





نوع مطلب : مطالب عمومی، 
برچسب ها : درد دل های عاشقانه، مطالب عمومی، دزد،




دوشنبه بیست و یکم فروردینماه سال 1391 :: نویسنده : حامد خالقی بناب

دوستان امروز 20 فروردین روز تولدم بود تولدم مبارک!!!





نوع مطلب : مطالب عمومی، شخصی، عکس، 
برچسب ها : عکس، روز تولد، شخصی، حامد خالقی، تولد خودم، تولد حامد، عکس شخصی، عکس روز تولدم،




شنبه نوزدهم فروردینماه سال 1391 :: نویسنده : حامد خالقی بناب

چند تا ضدحال اساسی:
ضدحال یعنی وقتی یه قرار لطیف تو اینترنت داری وصل نشی

ضدحال یعنی وقتی منتظر فیلم مورد علاقت هستی برق بره
ضدحال یعنی بعد از کلی مصیبت که بابات برات موبایل ثبت نام کرده همه سیمکارتا بیاد جز مال تو
ضدحال یعنی روز تولدت دوست پسرت جلوی دوستات فقط یه شاخه گل بهت بده و تو هم جلو همه سوسک بشی
ضدحال یعنی دوست دخترتو بیرون با یه پسر دیگه ببینن
ضدحال یعنی یه جلسه سر کلاس نری فقط همون یه جلسه استاد حضور غیاب کنه
ضدحال یعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن
ضدحال یعنی یه هفته قبل از اینکه جشن تولد بگیری خاله مامانت فوت کنه
ضدحال یعنی قبض تلفن بیاد 987979543456547979794654687 تومن...!!
ضدحال یعنی بعد از کلی مخ زدن تو اینترنت همینکه بیای به نتیجه برسی اشتراکت تموم بشه
ضدحال یعنی با.۹.۷۵ افتادن
ضد حال یعنی یه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گیر کنه به صندلی پاره بشه
ضدحال یعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نیاد
ضدحال یعنی بعد اینکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه ۱۰
ضدحال یعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پریز برق

ضدحال یعنی هیستوری رو پاک نکنی همه ایمیلاتو داداشه فضولت بخونه
ضدحال یعنی خواننده شدن میناوند
ضدحال یعنی پژو آر- دی
ضدحال یعنی فیلم ژاپنی
ضدحال یعنی عشق یه طرفه
ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد
ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن
ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن
ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن
ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خودکارت تموم بشه
ضدحال یعنی با دوست دخترت بری کافی شاپ دخترخالتو ببینی
ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه
ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی
ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی
ضدحال یعنی هرجا بری عمران سازه های بناب را ببینی





نوع مطلب : لطیفه و جوک های خنده دار، مطالب عمومی، 
برچسب ها : ضدحال، ضدحال یعنی، چند تا ضدحال اساسی:،




شنبه نوزدهم فروردینماه سال 1391 :: نویسنده : حامد خالقی بناب

به نظر شما هم این عکس قشنگه؟؟؟





نوع مطلب : عکس، عاشقانه، 
برچسب ها : عاشقانه، عکس های عاشقانه، عکس، عکس های قشنگ،




شنبه نوزدهم فروردینماه سال 1391 :: نویسنده : حامد خالقی بناب

درخواست حیف نون از نامزدش ! مرا دوست بدار اندکی ، ولی خَرَکی !

.

تهدید جدید حیف نون اگه منو تهدید کنی خودمو به قتل میرسونم!

.

غضنفر تراکتور مخره بلد نیست خاموشش کنه میبندتش به درخت!!

.

غضنفر میخواست یک زیر دریایی رو غرق کنه میره در میزنه فرار میکنه !

.

غضنفر داشته قرآن میخونده به سوره ی بنی اسرائیل که میرسه انصراف میده !

.

آخه تو آدمی؟؟؟؟؟ – پَ نه پَ؛ تو آدمی! بخشهایی از مکالمۀ آدم و حوا !

.

اسی شنگول صد هزار صلوات نذر کرده بود . میره ورزشگاه آزادی میگه : جمیعا صلوات !

.

فری خوشحال تو قرعه کشی بانک شرکت میکنه براش شش ماه زندون در میاد !

.

اگر دیدی حیف نون تو دعوا فرار کرد تو هم فرار کن چون اون دنباله آجر میگرده !

.

تبریک سال جدید حیف نون : سالی پر از توام . سرشار از آکنده برایتان مملو از لبریزم!!

.

فتوای جدید : از این پس خوردن بستنی عروسکی حرامه چون معلوم نیست دختره یا پسره !

.

غضنفر منچ بازی میکنه ، مار نیشش میزنه !!!

.

به غضنفر میگن نظرت در باره ی توپ فوتبال چیه؟ یه کم فکر می کنه میگه:شطرنج گردالی..؟!

.

از حیف نون خواستن به بم کمک کنه گفت امسال دستم خالیه انشاالله زلزله بعدی.!





نوع مطلب : لطیفه و جوک های خنده دار، 
برچسب ها : جوک، لطیفه های خنده دار، اس ام اس های با مزه، جوکهای کوتاه، جوک و لیفه های کوتاه، لطیفه های جالب،




شنبه نوزدهم فروردینماه سال 1391 :: نویسنده : حامد خالقی بناب
عروسی رفتن دخترها:دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار " پرو" لباس داره... اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا اون شلوار رو با اون شال!! ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد...حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه...اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و...که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه... حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه...مثلا ممکنه " شینیون" کنه یا مدل دار سشوار بکشه...! البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه... یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم! ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی(اینا دستور غذا نیستا!!)گرفته تا لیمو ترش ( این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه، به یه بار امتحانش می ارزه!)   خوب، روز موعود فرا می رسه! ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون...( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره...که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره!) بعد از ناهار...! لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر... توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده( البته حتما روزهای قبل مد موهای زیادی رو دیده، یا از تو fashion tv یا moda tv و... یا internet...اما هنوز به نتیجه ای نرسیده!!) آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!! ساعت 3 می رسه خونه... بعد شروع میکنه به آرایش کردن...!   

بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه
صورت می گیره( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده
!!

ساعت 8 عروسی شروع می شه...یه جوری
راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!
عروسی رفتن پسرها
:

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمی
کنه
!!

روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس
! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه
!

ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر
می شن یادش می افته که بعله...عروسی دعوتیم
..!

بعد از خبر دار شدن انگار که برق
گرفته باشنش...! می پره تو حموم
...

توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می
بره...!!( بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی
!)

ریش هاش زده نزده( نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!!)از حموم می یاد
بیرون
...

ساعت 6:30 بعد از ظهره...هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشه
یا اسپرت
...!

تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو
نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن
..!!

کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره
...!

خلاصه...بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و
می پوشه(البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!)
ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه!!




نوع مطلب : مطالب عمومی، داستان، 
برچسب ها : عروسی رفتن دخترا و پسرا، داستان، مطالب عمومی، داستان های خنده دار، داستان جالب،




سه شنبه پانزدهم فروردینماه سال 1391 :: نویسنده : حامد خالقی بناب

قلیان USB میوه ای هم به لطف چینی ها وارد شد!


این قلیان به جای ذغال از کابل خروجی بدنه خود بهره می برد که به پورت یو اس بی و یا به آداپتور مخصوص که همراه این مجموعه می باشد وصل می شود. سپس المنت موجود در سر قلیان گرم شده تا به دمای معمول برسد در آنصورت قابل استفاده میشود یعنی تقریبا ۳۰ ثانیه.

لازم به ذکر است که تنباکو بصورت معمولی گذاشته می شود و همینطور این موضوع راجع به آب هم اینگونه است.

گفتنی است این قلیان محصول کشور چین است که از دبی وارد می شود. قیمت خرید این قلیان در دبی تقریبا ۴۰ هزار تومان است.





نوع مطلب : مطالب عمومی، 
برچسب ها :






( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...